خرید بک لینک

درباره سایت

.19

امکانات وب

میدونی تا الان دو نفر از این اکیپ چهار نفرمون اومدن بهم گفتن با من راحت ترن و با من مچ ترن .. میخندم با خودم میگم من با کی راحت ترم ؟ میدونی دیگه سخت نمیگیرم .. خیلی وقته دیگه سخت نمیگیرم .. ساده از اادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35

تلگرام رو باز میکنم ، میبینم کلاس فردا صبح کنسله ، خوشحال نمیشم چون اینجوری کلاسا بیشتر طول میکشه و باز برامون جبرانی میذاره . به استاد پیام میدم که بنایی رو که انتخاب کردم رو عوض کنم چون خیلی سخته . ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35

بدجوری له شدم .. این دو روز بدترین بود برام طوریکه دلم نمیخواست پاشم برم دانشگاه .. این دو روز بدجور کار رو سرمون ریخته بودن متاسفانه و باعث میشد من بیشتر پریشون بشم .. طوری سرم رو از حرص کبوندم به دیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35

یه جا یه نوشته بود : چیزی از دلم نمونده .. منم میگم چیزی از دلم نمونده .. ته کشیده ../

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35

طعم شیرین خیال .. /

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35

الان خیلی چیزا هست بگم .. بنویسم .. اما در دلم رو باز نمیکنم چون حتی حوصله ی فکر کردن که چی بگم از کدوم خستگیام بگم رو ندااارم .. میگم بین این همه شلوغی دوتا فیلم خوب دیدم ، یک کتاب خوندم ، یک کتاب جدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35


اینجـا جآی ِ موندن نـیست .. نای ِ موندن نیست .. پـای ِ موندن نیـست ..

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35

هی ! ادم میتونه فراتر از اینها بااشه .. بابا بیخیااال .. دست برداریم از این محافظه کار بودن های احمقانه مون .. از این هول و ولاهای حرف های دیگران .. از اینکه قراره چجوری دیده شیم تو چشم دیگران .. بیا ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35

خوب بود .. آره خوب بود .. خیلی تو شبکه های اجتماعی اسمش پیچیده بود و تصمیم گرفتم ببینم و اینکه : گاهی ادم ها فراموش میکنن کی براشون چیکار کرده ، گاهی فراموش میکنن هم رو .. گاهی هم تو یک لحظه اونقدر بدادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35

نخواستن و بی علاقگی .. ( من با تمام حسای بدم مقابله کردم . طوریکه هر روز فکر انصراف داشتم . اما خب حسای خوب زیادی بود که من و قوی میکرد و بیخیال حسای بد . مثله حس خوب داشتن دوستای خوب . محیط خوب . اسادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: جمعه 19 بهمن 1397 ساعت: 10:35

خودمم حال خودم را درک نمی کنم ، وقتی باورم شد که باید بمانم امسال را پشت این سد مزخرف کنکور ، تمام تن و بدنم لرزید ، نسیم راست می گوید هیچ کس تحمل استرس های دوباره را ندارد ، اخر چه کسی استرس را دوست دارد ؟ اما نمی شود ، نه راه پس دارم نه راه پیش . خستم ، اعصابم به منفی صفر رسیده است ، تحمل شنیدن هیچ چیزی را ندارم حتی صدای خودم را ، روزهآیم تکراری شده ، تنها برایم خواب مانده است ، دیشب درست زیر نادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: سه شنبه 21 شهريور 1396 ساعت: 14:53

قبلتر هآ مصلآ / مسلآ رفتن را دوست نداشتم هرگاه تصمیم داشتیم برویم انقدر غر میزدم که منصرف میشدند و همیشه مادر پدر خودشان تنهایی میرفتند ، اما حالا روزی نیست که نرویم ، روی سنگ مزارش اب میریزم و فاتحه میخوانم و از اتفاق هآی روزآنه برایش می گویم ، خدا میداند که هنوز رفتنش را باور نکرده ایم ، تنهآ دل خوش کرده ام به اینکه جایش خوبست و خوابهآیی که از او میبینم ، دستانش را میگیرم و بصورت نورانیش نگاآه ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

مغزم میخاد منفجر شه انگاار ، من توی نمیدونم هاام دارم غوطه میخورم . دو روز دیگه نتایج میاد و من میدونم که خراب کردم و همه تا منو میبینن انتظار پزشکی رو دارن اما من فقط تو دلم میخندم و میگم زهی خیال باطل ، درصدای من به درد پرستاری هم نمیخوره چه برسه پزشکی ، نمیدونم چه رشته ی برام خوبه و بهم میساازه و از طرفی اصلا علاقه ندارم دوباره بخونم ولی خب بقیه نظر میدن ک نشد بمون ، اصلا من چی میخاام هنوز نمیادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

این چند روز که گذشت ، سخت بود . بی اعصآب ترین بودمم ، کاری جزء فکر کردن و فکر کردن بلد نبودم انگآر ، شبآ تا چهآر بآ افکارم کلنجآر می رفتم .. این شبآ از بعد اعلآم رتبه شروع شد ، این چند روز می تونه جزء سختیآی زندگی هرکسی بآشه . از رتبم ناراضی نبودم از خودم بودم ناراضی اما هر چی بود گذشت و رفت پی کارش ، چهآر سال خوندم و خوندم بی هیچ هدفی ، گاهی اهداف سست که سریع تغییر می کرد ، اما حالا می فهمم که چادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

دیگه حالم داشت بهم میخورد ، حالم از بی فکری و بی منطقی ، داشتم بالا می اوردم ، اونقدری حالم بد بود که نمیشد تحمل کرد اون جمع خانواده ی پدر ُ . دلم میخاست پاشم و جیغ بزنم تا صدام خفه شه ، منکه هیچ وقت حرفی نزدم و هیچی جزء سکوت لایقشون ندیدم ، اما بخدا ادم تا یه جایی تحمل داره ، تا یه جایی میشه کند ذهنی ادم رو تحمل کرد ، تا یه جایی میشه : قضاوت بی موردشون رو ، کاسه ی داغ تر از اش شدنشون رو تحمل کرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: ساناز فدایی تاريخ: چهارشنبه 15 شهريور 1396 ساعت: 14:24

صفحه بندی